تبليغاتX
ای همه هستی ز تو پیدا شده

ای همه هستی ز تو پیدا شده
عشق مامان و بابا
سلام کم کم پسرم داره بزرگ میشه عزیزم و خیلی شیطونک خدایا برام خیلی عزیزه این کوچولو

همیشه نگهبانش باش.

ما عید رو رفتیم کاشان و اصفهان خوب بود با شیطنتهای مانی کوچولو

خیلی شیطون شده ناقلا 

خیلی دوستش دارم گل پسرمو خدایا شکرت پسر سالمی به من دادی

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 8:48 ] [ مامانی ]

سلام

هر روز داره میگذره و من بزرگ شدن تو رو دارم میبینم

تو فکر میرم و میگم چه روزهایی رو باهم بودیم مانی عزیزم

چه روزهایی خوبی رو داریم پیش رویمون 

مانی جونم تو سراسر از امیدی برام .

تمام زندگیم. روزی که تو رو تو بغل من گذاشتن من  هم همراه تو متولد شدم گلم 

دنیا قشنگتر شد برام عزیزم وقتی صدام میکنی مامانی مرضیه دلم به اسمون پر میکشه مثل یه عاشق

عاشق این جوری گفتنت هستم.

منو ببخش اگه روزی یه لحظه ایی نتونستم کنارت باشم عزیزم

دوستت دارم تمام زندگی من

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 10:47 ] [ مامانی ]
بعد از یه مدت طولانی اومدم با دو تا از عکسهی مانی عزیزم

عاشق فوتباله پسرم

به فوتبال میگه فوتال با اون حرف زدن قشنگش دیگه مردی شدی برای خودش

مانی در حال زدن  شوت به توپ



این هم مانی تو زمین فوتبال با ژست خودش الهی فدات شم مادر


[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 9:3 ] [ مامانی ]
سلام 

من امروز دلم به خاطر یه موضوع گرفته

خیلی وقته دلم میخواست سیر گریه کنم امروز تونستم یه خورده آروم شدم

خدایا خدایا به همه صبر بده

مانی جونم قول میدم دیگه به وبلاگت یر بزنم و دیگه مثل قبل روبراه بشه


[ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 14:19 ] [ مامانی ]
دوستت دارم ای کودک دلبندم

ای عزیز ترینم ای  امید زندگی من مانی عزیزم

چه روزه هاو چه شب ها رو به پایان نرساندم تا چهره زیبای تو را ببینم

[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 9:6 ] [ مامانی ]
تولد تولد تولد تولدت مبارک  عزیزم

28 تیر پسرم دوسالگی ش رو پشت سر گذاشته و وارد سه سالگی شده خدایا شکرت

وای شرمنده شدم یادم رفت بیام  و از تولد پسرم بنویسممممممممممممم یادم رفته بود

مانی تولدشو تقریبا خواب بود با بدبختی بیدار کردم تا تولد دوسالگی شو سه نفره بگیریم وای وقتی کیک رو دید پشت س هم میگفت کیک منه کیک منه کیک موخام

وای خدا خیلی بامزه حرف می زنه اره تولدش رو  سه نفره گرفتم  یا یه کیک و چند تا فشفشه 

خوب بود خوش گذشت از دست مانی وقتی فشفشه ها رو دید کلی ذوق زده شد و میگفت مامانی این چیه؟

عکس هم گرفتم حالا شاید  بیارم چون زیاد کیفیت نداره

پسر عزیزم تولدت مبارک 





خیلی دوست داشتم تولدش رو شمال بگیرم ولی نشد و یه تول سه نفره و کوچیک براش گرفتم

عزیزم خیلی دوستت دارم


















[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 10:2 ] [ مامانی ]
حس قشنگ مادری

دیروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر زود گذشت تمام دوران بارداری و تولد پسرم مثل یه خاطره مثل یه فیلم از جلوی جشمام گذشت .

پسرم کنارم خوابیده بود  اونقده ناز خوابیده بود که من از این لحظه خیلی خیلی لذت برم وای خدا نمیدونم چه حسی بود یه حسی پر از شادی شعف خوشحالی ازاینکه خدا بهم یه پسر ناز داده یه  پسر که زندگیمون رو قشنگ کرده

یه حسی فراتر از اون . حس قشنگ مادری

توی اون لحظه و لحظه های قشنگ تر از اون من انگار روی زمین نبودم توی آسمونا پرواز میکردم  .نمیدون   چطوری بگم . حس قشنگ مادری گفتنی نیست 

از تولد پسرم از اون لحظه که دیدمش  چشمای قشنگشو  باز کرده بود تا محیط زندگی جدیدشو  رو ورانداز کنه خدایا چقدر این لحظه قشنگ بود حس منو فقط یه مادر میتونه بفهمه 

من اون لحظه رو با هیچی عوض نمی کنم  با صدای گریه ظعیفش  و ظریفش  من رو هم به گریه انداخت دنبال مامانش میگشت من با تمام وجودم دوستش داشتم

حس غریبی بود

و حالا پسر عزیزم مانی قشنگم 28 تیر دوسالش میشه  و من یاد روزهای افتادم که  تو ابرها سیر میکردم

حالا هم همینطورم 

چقدر زود گذشت دوسال

خدایا به خاطر همه چیزای قشنگی که بهم دادی ممنونم



[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 9:31 ] [ مامانی ]
سلام به تمام  نی نی های گل و مامانی ها

چه خبر ما یه چند روزی نبودیم مادر جون مانی و بابابزرگش رفته بودن مکه  و حالا اومدن خیلی خوشحالیم

امیدوارم قسمت همه بشه این سفر پر برکت

خیلی دلم براشون تنگ شده بود

مانی جونم هم همینطور

حالا برگشتیم خونه

مانی 28 تیر دوساله میشه باید برای تولدش کم کم دست به کار بشم

خیلی کارار دارم میخوام انجام بدم براش

عزیزم مانی جونم خیلی دوستت دارم



[ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ] [ 12:6 ] [ مامانی ]
برایت یک بغل عطر گل سرخِ .
یک سبد بوی اقاقی .
دلی همچون گل شقایق .
جامه ای از یاس و شب بو.
برایت یک گلستان هدیه دارم .
تقدیم به مادر مهربانم
روز مادر را به همه مادران ایران زمین تبریک میگم
قدر مادراتون بدونید و همیشه دست بوسشون باشید
مادر دوستت دارم خیلی زیاد



[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 13:49 ] [ مامانی ]

یکشنبه

سلام امروز هم خوب شروع شد خدا رو شکر گل پسر من هم  صبح زود بیدار شد البته بدون گریه آخه هر وقت بیدار میشه گریه میکنه آخرش هم علتش رو نفهمدیم تا بیدار میشه میگه بابا میره تو سالن تو اتاق خواب دنبال بابایش ولی خبری از بابایی نیست چون بابایش زود میره سرکار مامانی قربونش بره اونقده ناراحت میشه که نگو

وقتی همدیگه رو می بینند این و بابا و پسر انگار دو تا عاشق  به هم میرسند خدایا شانس بده (شوخی آخه خیلی باباش رو دوست داره)

دیگه از شیرین کاریاش که دیگه نگو الکی خودشو به گریه میندازه که من بهش توجه کنم دراز میگشه دستشو میزاره رو ی اون چشمای نازش بعد شروع به گریه الکی میکنه البته گاهی هم منو نگاه میکنه الهیییییییییی مامانی قربونش بره.

کلماتی که پسرم یاد گرفته (موز=بوز)(دست =دس)(آب=آب و آبمیوه) (پاشو=باشو) (دد= یعنی بیرون)و خیلی کلمه دیگه

یه جمله هم یاد گرفته که هر چی رو میبینی میگه این چیه مامان؟

واییییییییییی اون انگشت اشاره کوچولوشو میگره جلو همش این جمله رو تکرا میکنه این چیه؟

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااا به خاطر این نعمت بزرگ تو را هزازن هزاران بار شکر

فعلا بای



[ یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 10:37 ] [ مامانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در 28 تیر 88 ساعت 3:30 بهترین هدیه آسمانی رو از خدا گرفتیم


امکانات وب

كد ماوس